پیامی برای خودتان

نوشته ای برای خودتان

نوشته ای برای خودتان : آیا تا بحال فکر کرده اید که اگر بخواهید برای گذشته و یا آینده خود نامه ای بنویسید چه چیز هایی می نویسید؟

نوشته ای برای خودتان

چند وقت پیش سریالی رو می دیدم که دیگه تموم شده و تولیدش متوقف شده بود. من عاشق سریال های تخیلی هستم. تو این سریال، افراد دروازه ای داشتند که می تونستند با قدم گذاشتن به اون، به فاصله چند دقیقه به سیاره های دیگه سفر کنند. اونا با استفاده از این دروازه از زمین به بقیه نقاط کهکشان سفر می کردند. گاهی با افراد شروری روبرو می شدند که قصد از بین بردن زمین رو داشتند و یا مجبور بودند زمین رو از بعضی فجایع نجات بدن.

بعضی اوقات یادداشتایی می نوشتند که توی اونا گفته شده بود به فلان سیاره سفر نکنند و بعد به کمک دروازه، اونو برای خودشان تو گذشته می فرستادند. سپس خودِ اونا که تو گذشته بود با این یادداشت تصمیم می گرفت که این یه هشداره و در نتیجه اون سیاره رو از سیستم حذف می کرد تا هیچکس به اونجا نره و از بروز فاجعه تو همون قدم اول پیشگیری می شد.

می تونید تصور کنید چه اتفاقی می افتاد اگه می تونستیم برای خودمون توی گذشته یادداشتی بفرستیم؟ وقتی خودم درباره ش فکر می کنم می دونم دقیقا به کجای گذشته م باید این پیام رو ارسال کنم و باید چه چیزی بگم. وقتی دبیرستان می رفتم، برای دو تیم شنا می کردم (مدرسه و لیگ مدرسه) اما بعد از سال اول دانشگاه این کارو متوقف کردم.

دانشگاهی که در اون درس می خوندم تیم نداشت. خیلی سریع ۱۲ کیلو به وزنم اضافه شد. این اتفاق روندی یویو مانند ایجاد کرد که بخش قابل توجهی از زندگی بزرگسالیم رو تشکیل می داد. این افزایش از ۱۲ کیلو به ۴۵ کیلوگرم رسید.

یادمه سال آخر دانشگاه با یه مجله آشپزی تو آشپزخونه بهترین دوستم می نشستم و می گفتم بعد از اینکه رژیمم تموم شد می خوام این غذاها رو برای خودم درست کنم. پدرش نگاهی به من کرد و گفت: نمی تونی این طوری غذا بخوری و انتظار داشته باشی وزنت پایین بمونه، باید سالم غذا بخوری.

اون زمان من جوون و ساده بودم و واقعا فکر نمی کردم درباره چیزی که میگه اطلاع داره. حالا که به عقب نگاه می کنم می فهمم اون هرگز توی زندگیش با وزنش مشکلی نداشته و می دونست چی میگه. اون توصیه ای به می کرد که من نمی دیدم و قبولش نمی کردم.

اگه بخوام یادداشتی به خودِ گذشته م بفرستم برمی گرده به آخرین باری که شنا کردم و به خودم می گفتم: رهاش نکن! یه دانشگاه پیدا کن که تیم داشته باشه و یا به یه ورزش دیگه برو. عادات غذایی سالم رو یاد بگیر و وزن اضافه نکن. نمی تونید تصور کنید وقتی برای دو تیم شنا می کردم و تو هفته ۸ مرتبه ورزش می کردم چقدر می تونستم غذا بخورم.

من همون دختر قد بلند و لاغری بودم که وقتی مربی، تیم رو برای شام بیرون می برد می تونستم باقی مانده غذای دوستام رو هم بخورم. من نمی دونستم اگه ورزش رو متوقف کنم دوباره نمی تونم به اون شکل غذا بخورم.

شما چه یادداشتی برای خودِ گذشته تون می فرستید؟ مهمتر از همه، برای فردای خودتون چه یادداشتی به جا میذارید؟ فکر می کنم برای من این باشه که مهم نیست تو گذشته چه اتفاقی افتاده، امروز یه فرصت تازه است. تا زمانی که مصمم باشم، هیچ چیز نمی تونه مانع رسیدنم به اهدافم بشه. زندگی بر اساس انتخاب ها است و من می تونم انتخابای خوبی رو رقم بزنم.

چند وقت پیش پوستری رو دیدم که روش نوشته بود ” همیشه حق انتخاب دارید، انتخابی که روی اون کار کردید بهتره. ” من دوباره خودمو تشویق کردم که دیگه بهونه نیارم و اطلاعاتم رو درباره تغذیه و ورزش افزایش بدم. هر بار که احساس نا امیدی می کردم مقالات و فیلم های انگیزشی رو می دیدم و باور نمی کنید چقدر کمکم کردند.

اگه این شانس رو داشته باشم که بتونم برای شما یادداشتی بنویسم والبته که این شانس رو دارم، بهتون میگم خواننده عزیز، تسلیم نشو! می دونم سخته. من بارها و بارها تو چنین موقعیتی بودم.

می دونم تسلیم شدن ساده است و میشه گفت حالا فقط برای امروز، فقط همین یه وعده، همین یه بار برای همیشه! اما آیا ساده گرفتن، نتیجه ای که دنبالش هستید رو به شما میده؟ می تونید انجامش بدید، برای خودتون جالبش کنید، روندتون رو فقط مختص خودتون کنید و هیچوقت خودتون رو با کسی مقایسه نکنید. شاد باشید، سالم باشید، شما ارزشش رو دارید.

شاید یه روز ما هم تونستیم برای خودِ گذشته مون یادداشتی بذاریم اما تا اون روز بیایید روی زمان حال تمرکز کنیم و از امروز خودمون رو بسازیم.

منبع : kermnay.com

اگر مطلب را پسندیدید مارا در شبکه های اجتماعی محبوب کنید



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *