کوه

فلسفه کوهنوردی و کاهش وزن

بیشتر از آنچه که ما فکر می کنیم موفقیت در زمینه های مختلف زندگی با هم مرتبطند. اگر به جنبه های زندگی دقت کنید باید در هر مسیری برای موفقیت آرام پیش بروید.

وقتی قبول کردم از کوه بالا بروم، در واقع هیچ هدفی از انجامش نداشتم. فقط در آن لحظه می خواستم دوستانم را ساکت کنم و بعد با یک بهانه، رفتنم را لغو کنم.

البته اینطور هم نبود که اصلا نخواهم به کوهنوردی بروم و در آخر هم رفتم. کوهی که از آن بالا رفتیم، یکی از دشوارترین صعودهای جنوب آمریکا است و حتی برخی از آن به عنوان صعود تمرینی برای فتح اورست استفاده می کنند.

راستش از زمان دانشگاه به فضاهای باز و طبیعت علاقه داشتم و با خود گفتم چرا که نه، می روم تا این کوه را فتح کنم. دلیلی که ابتدا نمی خواستم بروم این نبود که دوست نداشتم بروم، بلکه در واقع باور نداشتم بتوانم.

سابقه زیادی در شروع یک سرگرمی و سپس از دست دادن انگیزه برای ادامه اش داشتم: ماراتن، یوگا و هرچیزی که فکرش را بکنید. چیزهایی که نیازمند نظم هستند، برایم بسیار جذابند اما تا زمانی که بخواهم شروع کنم. این چالش جدید نیز هیجان انگیز بود اما حس می کردم آن هم مانند قبلی ها می شود.

حرفه اصلی من تغذیه است و در طول هفته باید با مراجعین زیادی صحبت کنم و تقریبا زیر بار کارهایم و نجات افراد از اضافه وزن دفن می شوم. شاید به همین دلیل کارهایی که برای خودم می خواهم انجام دهم، همیشه از مسیر اصلی خارج می شوند.

تصور انجام بالا رفتن از کوه، آن هم در قالب یک گروه برایم سخت بود، چون این دیگر یک ماراتن نبود که کسی متوجه شود. من نیمی از مسیر را فقط قدم زدم، قرار بود به همراه یک گروه و با تمام دوستانم باشم. اینکه آن ها شکست خوردنم را ببینند، برایم وحشتناک بود.

با وجود تمام دلایلی که برای انجام ندادن این کار داشتم، بالاخره تصمیم گرفتم بروم. شاید به این خاطر رفتم که بخشی از وجودم بهانه هایم را باور نکرده بود اما مهم این است که حالا دیگر آنجا و آماده رفتن بودم.

جالب تر اینکه وقتی در دشوارترین قسمت های صعود قرار گرفتم، متوجه شدم همان مهارتی را دارم که زمان ارائه مشاوره به مراجعینم از خود نشان می دهم.

تا به حال شده ورزش یا برنامه غذایی را با قلبی پر از امید شروع کنید اما در سر اعتقاد نداشته باشید که بتوانید به هدف برسید؟ آیا تا به حال دوست داشته اید در سلامت، وزن و بدن خود تغییر ایجاد کنید اما ترس از شروع کار برایتان بسیار سهمگین باشد؟ اگر هر کدام از این موارد برایتان آشنا باشد می توانید با چیزهایی که می گویم ارتباط برقرار کنید:

برای اینکه سریع به مقصد برسید باید آرام پیش بروید

در کوهنوردی، تکنیکی به نام گام استراحت وجود دارد. یک گام سریع برمی دارید و سپس تمام عضلاتتان را آرام می کنید. بنابراین هر گام نه تنها شما را جلو می برد، بلکه استراحت نیز هست. در عمل، یعنی آهسته حرکت کنید. یعنی خیلی خیلی خیلی آهسته. به این فکر کنید که تا جای ممکن آهسته پیش بروید.

با اینکه در تئوری، به نظر آرام و خوب می آید اما در عمل، درست مانند شکنجه است، مخصوصا وقتی تازه شروع می کنید چون احساس انرژی می کنید و نمی توانید برای رسیدن به قله صبر کنید. به این فکر می کنید که اگر سریع تر حرکت کنیم، پس سریع تر هم خواهیم رسید. به خاطر دارم که حسابی از راهنمای کوهنوردی کلافه شده بودم و ۱۰۰ درصد معتقد بودم از او بیشتر می دانم. از اینکه آرام پیش می رفتیم خیلی ناراحت بودم، تا زمانی که کار واقعا سخت شد.

درست مانند هر پروژه ای، وقتی زمان می گذرد انگیزه و انرژی نیز شروع به محو شدن می کند. سردم بود، احساس درد داشتم و همزمان خیلی هم ترسیده بودم. متوجه شدم اگر خیلی سریع شروع کرده بودم، الان واقعا کم می آوردم و زمین گیر می شدم، می توانستم به تکنیک گام استراحت یک قدم هرچند کوچک به جلو بردارم. اگر به آرامی پیش نمی رفتیم، می توانم بگویم ۱۰۰ درصد نمی توانستیم از آن کوه صعود کنیم.

در مورد مراجعینم که هدفشان کاهش وزن است، سرعت بزرگ ترین خرابکار است. بیشتر ما هنگام کاهش وزن، اعداد ایده آلی در سر داریم و می گوییم یک کیلو در هفته ایده آل است اما حالا که انگیزه و تمرکز بیشتری دارم چرا مقدار بیشتری خودم را محدود نکنم تا بهتر نتیجه بگیرم؟

شروع به انجام کارهایی می کنیم که می دانیم پایدار نیستند (و عمدتا ناسالم هستند) اما اشتیاق رسیدن به آن قله باعث می شود گول اراده فعلی را بخوریم و فکر کنیم شکست ناپذیریم. وقتی به گذشته و بیشتر برنامه های غذایی که گرفتیم نگاه می کنیم دقیقا همین مورد را می بینیم. انگیزه باعث می شد بخواهیم سریع تر پیش برویم و بنابراین از آن دوره رضایت داریم و دائم می گوییم اگر همانطور ادامه می دادم خوب بود.

سپس انگیزه محو می شود، زندگی روزمره به میان می آید و دیگر به جای هیجان رسیدن به هدف فقط دشواری می بینید. متاسفانه این مورد را با کمبود اراده یا کنترل اشتباه می گیریم، اما مسئله اصلی این است که تمرکزمان روی سرعت باعث می شود به مرحله ای برسیم که نتوانیم پایدار بمانیم. سپس جا می زنیم، خود را ندامت می کنیم و آن را به لیست دلایل اینکه نمی توانیم وزن کم کنیم اضافه می کنیم.

طی این سال ها با مراجعین زیادی سر و کار داشتم و می توانم بگویم تمام آن هایی که در برنامه خود موفق بودند و برای مدت زمان طولانی ادامه اش دادند، حرکتشان آهسته بود. تغییرات کوچک و پایدار انجام می دادند و بیشترشان می گفتند اصلا احساس نمی کنند که رژیم گرفته اند، اما پس از مدتی وقتی به خود نگاه می کردند می دیدند چه مسیری را طی کرده اند، بهتر اینکه برای ادامه دادن همچنان انرژی داشتند.

قله تنها نیمی از مسیر است

قبل از اینکه کوهنوردی را شروع کنیم، تنها چیزی که به آن اهمیت می دادم صعود بود. در واقع رسیدن به قله، قسمت ساده کار بود. پایین آمدن، نه تنها فشار فیزیکی بیشتری داشت بلکه از نظر ذهنی نیز دشوار بود. در واقع پایین آمدن، زمانی است که بیشترین آسیب ها را در کوهنوردی به همراه دارد. تمام تمرکز و حواسمان روی رسیدن به قله بود و وقتی به آنجا رسیدیم، از نظر فیزیکی خالی کرده بودیم و بازگشت دشوارتر بود.

در مورد کاهش وزن نیز، معمولا در ابتدا به خاطر یک وزن هدف و یا مناسب پیش می رویم و اصلا به بعد از اینکه وزن مورد نظر را بدست آوردیم فکر نمی کنیم.

بسیاری از مراجعین موفقم، خود را به عادات و تغییرات کوچک و روزانه مشغول می کردند و از آن ها برای انرژی گرفتن الهام می گرفتند. تنها رسیدن به هدف، پایان کار نیست. وقتی این را بدانید متوجه می شوید برای هر روز خود، باید برنامه ای داشته باشید.

منبع : مجله دکتر کرمانی

اگر مطلب را پسندیدید مارا در شبکه های اجتماعی محبوب کنید



دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *