مطالعه و خیال بافی

آینده ما به خواندن و رویاپردازی ها بستگی دارد (قسمت آخر)

آینده ما به خواندن و رویاپردازی ها بستگی دارد (قسمت آخر) : آینده ما به شدت به مطالعه نیازمند است و در کنار آن باید رویاپردازی و خیال بافی هم باشد.

برای خواندن قسمت اول این مطلب اینجا کلیک کنید.

در ادامه با ما همراه باشید.

آینده ما به خواندن و رویاپردازی ها بستگی دارد (قسمت آخر)

پس از خواندن تمام کتاب های کودک، خواندن کتاب های بزرگسالان را شروع کردم…

مسئولین کتابخانه خیلی خوب بودند. کتاب ها را دوست داشتند و دلشان می خواست که کتاب ها خوانده شوند. به من یاد دادند که چطور توی کتابخانه های دیگر هم بتوانم سفارش کتاب بدهم. درباره ی چیزهایی که می خواندم، سخت گیری نمی کردند. خوششان می آمد که این پسر کوچولو عاشق کتاب خواندن است و با من درباره ی کتاب هایی که خوانده بودم، حرف می زدند. اگر می دیدند که دنبال کتابی می گردم، کمکم می کردند. با من مثل بقیه ی کتابخوان ها با احترام و توجه رفتار می کردند. من هم بعنوان یک پسر هشت ساله از این احترام سواستفاده نمی کردم.

اما کتابخانه جای آزادیست. آزادی برای خواندن و بیان ایده ها، آزادی ارتباط. درباره ی آموختن و سرگرمی است. درباره ی ساختن محل امن و دسترسی به اطلاعات.

تعجب می کنم که توی قرن بیست و یکم مردم نمی دانند که هدف کتابخانه چیست؟ اگر کتابخانه را فقط قفسه ی کتاب بدانید، به نظر یک دنیای عتیقه و قدیمی می رسد که بیشتر کتاب هایش فقط حروف چاپ شده هستند. اما این درست نیست!

من فکر می کنم که باید به ماهیت اطلاعات توجه کنید. اطلاعات ارزشمند است و ارزش اطلاعات درست بسیار بیشتر است. نسبت به تمام تاریخ بشریت، ما در عصر فراوانی اطلاعات زندگی می کنیم و اطلاعات بسیار مهمی داریم. درباره ی هه چیز: کاشت محصول، یافتن چیزها، نقشه ها و تاریخ، همه ی اطلاعات لازم برای شرکت ها. کسی که بتواند از این اطلاعات استفاده کند، از خدمات خوبی بهره خواهد برد.

در چند سال گذشته ما از فراوانی اطلاعات به سمت سیرابی اطلاعات حرکت کرده ایم. مطابق گفته ی اریک اشمیت در گوگل، انسان در هر دو روز یکبار اطلاعات جدیدی را می آفریند و این تا ۲۰۰۳ برای تمدن و شهروندی بکار گرفته شده. حدود ۵ اگزوبایت از اطلاعات در هر روز ارائه می شود. چالش ها زیاد شده و هنوز گیاهان زیادی را نتوانسته ایم در بیابان ها کشت دهیم و فقط گونه های خاصی توی جنگل می رویند. باید اطلاعت مورد نیاز بیشتری را پیدا کنیم.

کتابخانه جاییست که به مردم اطلاعات می دهد

و کتاب قله ی کوه یخ های اطلاعات است. کتابخانه به شکل رایگان و قانونی به شما کتاب می دهد. بچه ها توی کتابخانه بیشتر از هر جای دیگری می توانند کتاب به امانت بگیرند . هر نوع کتابی. کاغذی و دیجیتالی و صوتی. بعلاوه جاییست که افرادی که کامپیوتر و اتصال اینترنتی ندارند، می توانند آنجا اطلاعات آنلاین بگیرند. مثلا کار پیدا کنند. کتابخانه امکان ارتباط با دنیا را فراهم می کند.

البته قبول ندارم که همه ی کتاب ها باید کاغذی باشند. یکبار داگلاس آدامز به من گفت که بیست سال پیش کیندل کتاب را به کوسه شباهت داده! کوسه ها قدمت زیادی دارند، اما مثل دایناسورها منقرض نشده اند. کتاب هم مقاوم است و به سختی منقرض می شود. همیشه جایی برای کتاب وجود دارد. می توان در کتابخانه به کتاب های الکترونیکی هم دسترسی داشت و یا حتی کتاب های صوتی و دی وی دی ها و محتوای وب.

اطلاعات موجود در کتابخانه ها سالم هستند و سلامت ذهنی را موجب می شوند. کتابخانه محل امنی است که دری به سوی آینده و تصوراتتان باز می کند.

ادبیات در این دنیای متن و ایمیل مهم تر از همیشه است. دنیایی پر از اطلاعات نوشته شده. ما نیاز به خواندن و نوشتن داریم و نیاز به شهروندانی که بتوانند خیلی راحت بخوانند و خوانده هایشان را درک کنند و برای خود تحلیل بنمایند.

کتابخانه در حقیقت دروازه ی آینده است. به این علت جای تاسف دارد که در سراسر دنیا نویسندگانی را می بینیم که برای معاش امروز چشمشان را به فرصت ها بسته و کتابخانه ها را می بندند. در واقع آنها برای پول امروز، از فردا می دزدند. و دروازه هایی را می بندند که باید باز باشد.

مطابق تحقیقات اخیر سازمان توسعه و رشد اقتصادی، انگلیس تنها کشوریست که افراد مسن بیش از جوانان در کسب درامد از ادبیات بهره می برند و پیش زمینه ی اجتماعی-اقتصادی و نوع کارشان از ادبیات استفاده می نماید.

نسل های بعدی ما علاقه ی کمتری به ادبیات خواهند داشت. توانایی تقابل کمتری با دنیا دارند و برای حل مشکلاتشان کمتر از این مقوله استفاده خواهند کرد. کمتر می توانند دنیا را به شیوه ای تغییر دهند که خودشان را پیدا کنند. و انگلیس در این زمینه عقب تر از همه خواهد بود، چون فاقد نیروی کار ماهر است.

کتاب راه ارتباط با مردگان است.

راه یاد دادن درس هایی از گذشته و نحوه ی پیشرفت بشریت. داستان هایی دارد از گذشته ی تمام کشورها و فرهنگ ها.

فکر می کنم که ما در قبال آینده مسئول هستیم. مسئولیت در برابر کودکانمان که فردا بزرگ می شوند. همه ی ما بعنوان خواننده و نویسنده و شهروند، مسئولیم. فکر می کنم که باید سعی کنیم تا این موانع را برداریم.

فکر می کنم که برای کتابخوانی در اماکن عمومی و خصوصی با موانعی روبرو هستیم. اگر با رغبت کتاب بخوانیم و دیگران ببینند که ما داریم کتاب می خوانیم، آنها هم یاد می گیرند و این کار را می کنند. باید به دیگران نشان دهیم که کتابخوانی کار خوبیست.

برای حمایت از کتابخانه ها هم موانعی داریم. برای استفاده از کتابخانه، تشویق دیگران برای این کار، و اعتراض به بستن کتابخانه ها.

اگر کتابخانه ی ارزشمندی نداشته باشیم، اطلاعات ارزشمندی از فرهنگ و خردورزی هم نداریم. با ساکت کردن صدای گذشته، آینده را به خطر می اندازیم.

مانع دیگر، بلند کتاب خواندن برای بچه هاست. از خواندن لذت ببرید. داستان ها را برای بچه هایتان بلند و با اشتیاق بخوانید تا آنها هم علاقمند شوند. حواس پرتی های دنیا را کنار بگذارید.

مانع دیگر، استفاده از زبان است. پیدا کردن کلمات برای ایجاد ارتباط راحت. برای درک معانی. زبان را منجمد نکنید. از زبان برای چیزهای زنده، و به جریان افتاده استفاده کرده و اجازه دهید معانی در شرایط مختلف عوض شوند.

ما نویسنده ها، بخصوص نویسنده های کودکان، یک مانع هم درباره ی خواننده هایمان داریم: مانع نوشتن چیزهای درست و بخصوص مهم برای خلق داستان از مردمی که وجود ندارند و هرگز نبوده اند. باید طوری بنویسیم که بچه ها حضورشان را قبول کنند.

داستان دروغی است که حقیقت را می گوید. نباید خواننده را خسته کنیم. باید تشویق شود که کتاب را ورق بزند. یکی از بهترین سرنخ ها برای خوانندگان، داستانی است که دلشان نیاید از خواندن دست بکشند. در عین اینکه باید به خواننده چیزهای درست را بگوییم، و سلاحی به دستشان بدهیم تا بتوانند به یک دنیای سبز برسند،

این مشکل را هم داریم که فرصت سخنرانی و برانگیختن احساستشان به این واسطه را نداریم و فقط می توانیم مثل پرنده هایی که غذا را توی دهان بچه هایشان می گذارند، پیاممان را توی گلویشان وارد کنیم.

بعنوان نویسنده ی کودک برای کارهای مهم باید درک و دانش داشته باشیم. چون با نوشتن کتاب های پوچ بچه ها از کتاب و کتابخوانی رو بر می گردانند و این تمایل را در آنها به مرور کم می کنیم.

ما همگی، چه کودک و چه بزرگسال، چه نویسنده و چه خواننده، برای رسیدن به رویاهایمان مانع داریم. مانع برای تصور کردن. آسان می توان وانمود کرد که هیچ چیز تغییر نمی کند و ما توی دنیایی هستیم که جامعه ی بزرگیست که افرادش کمتر از هیچند: یک اتم توی یک دیوار، یک دانه ی برنج توی انبار برنج. اما واقعیت این است که افراد تغییر می کنند و مدام دنیایشان را تغییر می دهند و با تصورات همه چیز عوض می شود.

به دوروبرتان نگاه کنید:
لحظه ای بایستید و به اطراف اتاقتان نگاه کنید. دارم به چیز واضحی اشاره می کنم که تا امروز فراموش شده بود. همه ی چیزهایی که می بینید، دیوارهایی هستند که در جایی تصور شده اند. روی صندلی نشستن آسان تر از روی زمین نشستن است. پس صندلی را تصور کنید. با تصور می توانید به لندن بروید و به ما بگویید دارد باران می بارد. این اتاق و چیزهای توی آن، و تمام چیزهای دیگر توی ساختمان، وجود دارند، چون بارها و بارها مردم آنها ر ا تصور کرده اند.

برای زیبا کردن چیزها هم مانع داریم. دنیا را زشت تر از دنیایی که یافتیم، نکنیم. اقیانوس های خالی، و دنیایی پر از مشکل برای نسل های بعدی.

برای بیان خواسته هایمان به سیاستمداران مشکل داریم. برای رای دادن بر علیه شان و هر حزبی که ارزش کتابخوانی را نمی فهمد، و افرادش نمی خواهند در جهت حفظ دانش و ادبیات تلاش کنند. این یک موضوع سیاسی حزبی نیست. این موضوع بشریت است.

چگونه فرزندانی باهوش داشته باشیم؟

یکبار از البرت انشتین پرسیدند که چگونه می توانیم فرزندانی باهوش داشته باشیم. جوابش ساده و عاقلانه بود” برای آنها داستان پریان بخوانید. اگر می خواهید با هوش تر شوند، بیشتر داستان پریان بخوانید.”

او ارزش خواندن را می دانست و ارزش خیال پردازی را. امیدوارم بتوانیم دنیایی را به بچه هایمان بدهیم که در آن کتاب بخوانند و تصور کنند و بفهمند…

گفته های نیل گیمن نویسنده ، ترجمه توسط سبحان رئوفی مربی و مدرس آموزش های همسرداری

منبع : مطلب از bahrampoor.com و عکس از newsmobile.in

اگر مطلب را پسندیدید مارا در شبکه های اجتماعی محبوب کنید



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *